نقد فیلم مرگ یزدگرد

بازی بهرام بیضائی با مرگ یزدگرد
آنچه که در زیر می آید نه نگاهی هنری یا سینما شناختی به این فیلم بلکه سعی بر آن است که تحلیلی تاریخی یا نوع دیدگاه کارگردان به تاریخ ارائه گردد. آنچه که در این فیلم جالب توجه است همزمانی ساخت این فیلم با سالهای انقلاب اسلامی در ایران و در نتیجه دگردیسی گفتمان ملی گرائی به گفتمان اسلامی است که در آن برهه تاریخی کشور ایران را درنوردید. برای بیان افکارم لازم می دانم که به یکی از ریشه های انقلاب اسلامی ایران اشاره کنم که در این فیلم به آن اشاره شده است.
با انجام اصلاحات ارضی که محمد رضا شاه در سال 1341 و 1342 از ترس کمونیسم در ایران و بدون برنامه انجام داد سیل مهاجرت کارگران فصلی و روستائیان بی زمین به شهر آغاز گردید و همزمان با این امر به دلیل نبود زیر ساخت صنعتی در ایران این افراد نتوانستند جذب جامعه ای مدرن یا شبه مدرن شوند در نتیجه تبدیل به حلبی نشین های شدند که جزء فقیرترین افراد جامعه محسوب می شدند. این افراد که فرهنگ روستائی و سنتی خود را حفظ کرده بودند از دو جهت با سیستم حاکمه ایران مخالف بودند اول اینکه بر این گمان بودند که طبقه حاکمه و در راس آن شاه در فکر بهبود وضعیت اقتصادی آنان نیست و او مسئول فقر و بیچارگی آنها است – که به درستی نیز این گونه بود- و دوم این که این طیف از جامعه بنا به ماهیت سنتی خود با تمام ارزش ها و اصول غربی که حکومت پهلوی از آن حمایت می کرد سر ناسازگاری داشت. مجموع این عوامل تبدیل به نفرتی شد که بعدها باعث پیوستن حاشیه نشین ها به انقلاب اسلامی گردید که از آنها به عنوان پابرهنگان تاریخ یاد می شد. این طیف از جامعه ایران بر خلاف تمامی انقلابات دنیا توانست در سیستم جدید بخش وسیعی از قدرت را ازآن خود کند و اصول و ارزش های خود را بر جامعه که مبنی بر سنت گرا بودن و تضاد با غرب بود به منصه ظهور برساند. همزمان با این جریان اینان مخالف ملی گرائی و موافق با اسلام بودند که با قدرت گرفتن آنها در ایران سعی شد که ملی گرائی به حداقل ترین ممکن برسد و در عوض گفتمان اسلامی که کل کشورهای اسلامی را در بر می گرفت جانشین ناسیونالیسم شاهنشاهی شود.
آنچه که در این فیلم جالب توجه است بیرون کشیدن یک واقعه از آرشیو تاریخ ساسانیان توسط کارگردان برای شرح واقعه انقلاب ایران است. حادثه ای که بی شباهت به دوران پرتنش سالهای انقلابی ایران نبود. شاه شاهان یزدگرد ساسانی از دست مسلمانان می گریزد و پناه به آسیابانی فقیر می برد که توسط فرد مزبور که نماد فقیرترین مردم است کشته می شود. هنگامی که سواران شاه به او می رسند و از دلائل قتل او می پرسند آسایبان جواب می دهد که پسرش را کشته، به زنش و دخترش تجاوز کرده، او را تحقیر نموده و...
این دیالوگ که بین تمامی قدرت های طبقه حاکمه با خانواده آسیابان انجام می گیرد چیزهای جالبی را در بردارد که نشان درک بیضائی از یکی از اساسی ترین علل انقلاب ایران دارد. آسیابان در جائی به شاه می گوید که گنج هایت را از کجا آورده ای؟ شاه جواب می دهد که اینها پول های توست که با روزهای زندگیت دزده ایم. در جائی دیگر از فیلم زن آسیابان می گوید که برای نمردن از گرسنگی در سال بی برگی تن به فحشا داده است. و در جائی دیگرشاه از آنها گوشت کبک و طیهو می خواهد در صورتی که دختر بیمار آسیابان در انتظار کاسه ای شیراست. ودر نهایت شاهی که حتی نماز مرده را نیز از بینوایان گرفته است.
به هرحال اگر به دیالوگ های فیلم توجه شود به عمق ظلم و زور شاه نسبت به این طبقه و یا خوانش بیضائی که از وضعیت این طبقه در آن زمان دارد پی خواهیم برد. پس از کشته شدن شاه آسیابان خود تبدیل به شاه می شود و هنگامی که تمامی نشانه های شاهی را از او می پرسند او به طور کامل جواب می دهد. و در نهایت همه به پای او می افتند.- که در اینجا نشان از پیروزی و حاکم شدن این طبقه بر ایران پس از انقلاب دارد.- در این میان سواران اسلام فرا می رسند و این در حالی است که آسیابان باعث و بانی این امر است که هم باعث از بین رفتن ساسانیان و هم تغییر دین ایرانیان شده است. هنگام فرا رسیدن سپاه اسلام آسیابان عنوان می کند که با اعراب بیشتر همخوانی دارد تا هم زبانان خود او می گوید "من به این تازیان بیشتر شبیهم چنان که اگر نان و خرما داشتم به اینان می دادم" این خوانش از تاریخ برای بیضائی می تواند نمودی از بین رفتن پهلوی و پیش بینی تغییر گفتمان ملی گرائی به اسلامی باشد که بعدها به منصه ظهور رسید.
نکته دیگر این فیلم مسئله پدر کشی است که دختر آسیابان چندین بار شاه را با گریه پدر خطاب می کند آنچه که فروید در این باره عنوان می کند مسلط شدن پدر قبیله بر دیگر زنان بوده که باعث حسادت و کشته شدن او از طرف دیگر مردهای قبیله گردیده و پس از کشته شدن او قاتلان را دچار احساس گناه کرده است و به این ترتیب سعی در جبران آن داشته اند. آنچه که در این فیلم در این راستا قابل توجه است کشته شدن شاه توسط آسیابان است که پس از دست درازی بر زنش توسط او انجام می گیرد. چنان که در فیلم تنها یک بار صحنه قتل شاه به تصویر کشیده می شود و آن هم هنگامی است که شاه به زن آسیابان تجاوز می کند و آسیابان با چوب به سر شاه می کوبد که خون از دهان و سرش فواره می کند به هر حال انچه که به عنوان نوستالوژی آن روزگاران در ذهن مردم باقی مانده است شاید ناشی از این عقده ادیپ باشد.
بیضائی به درستی علل تغییر فضای جامعه خود را درک کرده بود و برای انتقال مفاهیمش گوشه ای از تاریخ را گلچین می کند تا گوشه ای دیگر از تاریخ سرزمینش را توضیح دهد.